تبلیغات
واژه بیدار - کتاب واژه

واژه بیدار
 
رَّبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّی مِن لَّدُنكَ سُلْطَانًا نَصیرًا



عنوان کتاب : نامیرا

کتاب نامیرا روایت مردمانی مشتاق کوفی است که مدت ها در انتظار منجی خود نشسته بودند تا آنها را از زیر یوغ حاکمان ظالم و ستمگر خود رها سازد و حق سلب شده آن ها را بازگرداند به آنها. روایت مردمانی که حسین را به شهر خویش خواندند نه از آن حیث که او را امام زمان خود می دیدند و ردای حکومت را شایسته امام و خلافت را در خور شأن حسین می دانستند، بلکه حسین را به کوفه خواندند چرا که پیش خود می پنداشتند حسین تنها کسی ست که سوار بر کشتی نجات می تواند آنها را به ساحل امن زندگی برساند. و حقی که در حکومت معاویه و یزید از کوفیان غصب شده و حقوقی که از آنان نادیده گرفته شده را بازگرداند به آنها. تا به تحقیر بیش از پیش کوفیان در برابر شامیان پایان دهد.

 

در یک آسیب شناسی سیاسی و تحلیلی اجتماعی، بروز حادثه کربلا در نتیجه عدم تدبیر و فقدان نعمت بصیرت در میان مردمان کوفه برای یاری امام خود بود. کربلا حاصل یک نگاه سطح پایین مردم یک دیار به امام زمان عصر خود و یک انتظار حداقلی از منجی آن روزگار بود. این نوع نگاه حداقلی به منجی سال شصت و یک هجری  باعث وقوع فاجعه کربلا به دست کوفیان بی بصیرت در آن سال شد. و همان مردمانی که با انتظارات مادی و دنیوی خویش، حسین را به کوفه دعوت کردند، پای معامله با عبیدالله ابن زیاد - نماینده سفاک یزید - دست هایشان لرزید و به اندک مسکوکات زرین، عهد خود با حسین را شکستند. پس از آن معامله دنیایی و به دنبال آن عهد شکنی مملو از دنائت، زبان همان مردمانی که مدام در سبّ و شتم معاویه و مذمت یزید می چرخید، به مدح و ستایش از یزید باز شد و شمشیر اهل کوفه در برابر یاران حسین، از نیام بیرون کشیده شد و در عاشورا به رقص درآمد و خون هایی را به ناحق ریخت.

 

اما در این میان جوانمردانی هم در کوفه بودند که حسین را از سر دنیاخواهی نخواستند و اگر چه بعضی هاشان برای آمدن حسین به کوفه نامه ای ننوشته بودند و ابتدا به ساکن مشتاق این حضور نبودند. اما برای گمراه نشدن در ظلمات جهل و از پا در نیامدن در هوای پر غبار فتنه، در راه درک خورشید حقیقت و پیدا کردن مسیر حق، ابتدا با ندای عقلانی گام برداشتند و سرآخر به ندای درونی قلب خود که شمیمی از ندای هل من ناصر حسین بود، لبیک گفتند و به قافله کربلائیان پیوستند. اینان همان مردان مردی بودند که «نامیرا» در خور نام نکوی تک تک آنان بود. «نامیرا» یعنی جاوید. نامیرا همان کسی ست که مرگ مادی، پایان حیات او در دنیا نیست. و یاران کربلایی حسین، جملگی نامیرا بودند و در قلب تاریخ جاودانه شدند. کسانی که از بیم جانشان مهمان خود را نکشتند و بلکه به یاری و پذیرای از او شتافتند.

 

کتاب نامیرا در سیر داستانی خود به صورت کاملا حساب شده به اثبات چرایی خیانت و عهد شکنی کوفیان از آغاز راه تا وقوع حادثه کربلا می پردازد. صادق کرمیار با نثری روان و لبریز از سادگی، داستان نامیرا را از حوالی ماه ذی الحجه در صحرای مبهم - برای مخاطب - آغاز می کنند و سیر داستان را به گونه ای اعجاب انگیز ادامه می دهد. کرمیار در ادامه مخاطب را همراه کاروانی از بازرگانان به داخل شهر کوفه مشایعت می کند. نکته در خور تحسین کتاب، عدم قضاوت نویسنده در رابطه با افراد و پیش داوری از ابتدای کتاب است. تا آنجا که نویسنده تا قسمت های پایانی کتاب، طینت و نیت افراد را بصورت کامل نشان نمی دهد تا، به زعم نویسنده شخصیت بد و خوب داستان پیش از مطالعه بخش های پایان کتاب بصورت اطلاقی در ذهن مخاطب مشخص نگردد.

 

کرمیار در کتاب نامیرا به زوایای پنهان باورهای مردمان شهر کوفه می پردازد. موضوعاتی که در این سال ها با گذر محرم های متعدد، شاید به گونه از توجه ما مغفول مانده و یا کمتر به چشم آمده است. یا اینکه اگر اشاره شده باشد، آن هم به صورت کلیشه ای و تکراری بوده است. کرمیار با گذشت هر فصل از کتاب نامیرا، سوالاتی که در ذهن مخاطب - در رابطه با واقعه کربلا - شکل گرفته را به خوبی پاسخ می دهد. اینکه چه چیزی باعث شد تا مردمان کوفه رأی و نظرشان به یکباره عوض شود. چه بر سر آرمان های کوفیان آمد، که خود را در قامت دشمن پسر پیغمبر دیدند. چه عاملی بود که باعث شد داعیان پسر علی ابن ابی طالب، پسر یگانه دختر بطول حضرت رسول را به قاتلان او مبدل کند؟

 

شروع و امتداد و پایان کتاب در بهترین حالت به وقوع می پیوندد. نویسنده در شروع و پایان روایت خویش، بهترین گزینش را داشته است. پختگی در چگونگی پرداخت داستان، محصور نبودن بیان نویسنده به پیله های بازی کلامی و زبانی در جای جای داستان قابل تحسین است. آنقدر که در هیچ کجای داستان، این برداشت تصنعی بودن یا خیالی و دور از واقعیت بودن نوع روایت نویسنده به ذهن مخاطب خطور نمی کند. تصویر پردازی های نویسنده به قدری بدیع و بکر و قوی ست، که مخاطب بیش از آنکه با چشم بخواند، با نگاه می بیند حوادث و وقایع داستان را. تو گویی که بجای دست گرفتن کتاب، پای نمایش فیلمی تاریخی نشسته ای و به جای خواندن کتاب، در حال تماشای تصویر سازی های نویسنده کتاب هستی. و این مهارت ادبی، به کارگردان بودن کرمیار نیز مربوط می شود.

 

کتاب نامیرا تمام آن مزیت هایی که یک نمایشنامه برای فیلم شدن نیاز دارد را در خود دارد. و امیدواریم با عنایت مسئولین ذیربط این مهم هر چه سریعتر محقق شود و بزودی شاهد خلق یک اثر فاخر دیگر در حیطه سینمای دینی در بعد تاریخ اسلام باشیم. چرا که نامیرا تلنگری عمیق به ما منتظران منجی و مشتاقان امام زمان عجل الله در این روزگار است؛ همین مایی که گاهی از اوقات، دعای فرج او را می خوانیم از برای حل مشکلات. این یعنی همان انتظار نادرست. مطالعه سرگذشت کوفیان در نامیرا، تلنگری جدی و تذکری اساسی ست به ما منتظرانی که انتظارمان از ظهور انتظاری دست پایین و نگاهمان به امر فرج، بسیار حداقلی ست. و اینکه بدانیم که اهل کوفه نشدن به صرف دادن یک شعار ممکن نیست. بلکه با برخورداری از آگاهی و بصیرت و با حضور در میدان عمل باید کوفی نبودن خود را به دشمنان حقیقت ثابت کرد.









عنوان کتاب :
نگاهی به تاریخ جهان

درست سه سال پیش رهبر انقلاب در دیدار نخبگان جوان فرمودند: من یقین دارم شما جوان‌ها كمتر هم به تاریخ و به این چیزها اهمیت می‌دهید. یك‌هزارمِ آنچه را كه اتفاق افتاده را هم شما در تبلیغات و در حرف‌ها نشنیده‌اید. این سخن كه در ضمن بیان و توضیحی در مورد شرح جنایات انگلیسیها در همین تاریخ معاصر ما مطرح شد، به یك نویسنده مستند شده بود: جواهر لعل نهرو. مردی انقلابی و ضد انگلیسی.


در تابستان سال ۱۹۲۸ ایندیرا، دختر نهرو كه در آن وقت ده ساله بود در شهری ییلاقی دور از پدرش به سر می‌برد. در آن تابستان نهرو یك سلسله نامه برای دخترش نوشت كه در آن‌ها با زبانی ساده داستان آفرینش زمین و پیدا شدن زندگی و تشكیل نخستین قبایل و اجتماعات بشری را نقل كرد. بعد مجموعه‌ی آن‌ها را كه ۳۰ نامه‌ی كوتاه بود به صورت كتابی منتشر نمود. نشیب و فراز زندگی اجتماعی  و سیاسی نهرو كه اهداف بلند انقلابی اصیل را در سر داشت بارها و بارها به زندان كشاند. در سال ۱۹۳۰ كه نهرو یكی از دوران‌های متعدد زندانش را می‌گذراند درصدد برآمد از فرصت و فراغتی كه در زندان پیش می‌آید استفاده كند و نامه‌های تازه‌ای برای دخترش بنویسد. این نامه‌های تازه در مدتی نزدیك سه سال از اكتبر ۱۹۳۰ تا اوت ۱۹۳۳ در دو دوران مختلف زندان نوشته شد و در آن‌ها یك دوره تاریخ جهان منعكس می‌گشت. در اواخر سال ۱۹۳۳ كه نهرو زندان خود را به پایان رساند، نامه‌های خود را مروری كرد و آماده‌ی چاپ ساخت اما چون به زودی در ۱۲ فوریه ۱۹۳۴ یكبار دیگر زندانی شد، خواهرش ویجایالكشمی پاندیت مجموعه‌ی آن‌ها را تنظیم كرد، «نگاهی به تاریخ جهان» نامید و در دو جلد به چاپ رساند.

استقبال از این كتاب به حدی بود كه در سال ۱۹۳۸ نگاهی به تاریخ جهان نایاب شد. نهرو بار دیگر نوشته‌هایش را برای تجدید چاپ مورد بازنگری قرار داد و اصلاحاتی در آن به عمل آورد و یك فصل هم بر آن افزود. بدین ترتیب كتاب بار دیگر روانه بازار كتاب شد و آن قدر اعتبار یافت كه هنوز پس از گذشت ۷۵ سال همچنان جزو كتاب‌های خوب تاریخ به شمار می‌آید.

نهرو با مقاومت و پافشاری بر اهداف استقلال‌طلبانه و مبارزه برای ایجاد هندوستان بزرگ و پس از طی سال‌ها مرارت و سختی بعد از استقلال هند، اولین نخست وزیر و رهبر انقلابی هند نو شد. بنابراین بسیاری از تحلیل‌ها و توضیحات جواهر لعل نهرو برای كسانی كه می‌كوشند از تاریخ برای خود الهام  و راهنمایی كسب كنند و برای آینده ای كه می‌سازند درس بیاموزند معنی و مفهوم بزرگ‌تری یافته است. نهرو در این كتاب خود را تاریخ نویس نمی‌داند. او یادداشت‌هایی را برای دخترش نوشته كه پر از توضیح و تعلیل و روشنگری درباره رخدادهای تاریخی است. در واقع نوعی تاریخ تحلیلی است با تاكید بر حفظ نگاه هند و آسیا.



مترجم كتاب مرحوم محمود تفضلی است. او مردی فرهنگی و كاردان بود كه سال‌ها در قامت رایزن فرهنگی ایران در كشورهای آسیایی از جمله هند خدمت كرده بود و نظر به دغدغه و شناخت خود از آثار مهم فرهنگی كشورها دست به ترجمه آثار بسیاری به زبان فارسی زد. «نگاهی به تاریخ جهان» در سه جلد ترجمه و بطبع رسیده است. بخش اول شامل ۹۵ نامه از «تاریخ باستان» آغاز و تا اواخر قرن هجدهم و تا آستانه انقلاب‌های بزرگ آن قرن دامه یافته است. بخش دوم ۶۰ نامه در خود دارد و تا جنگ اول جهانی را روایت كرده است. بخش سوم هم  ۴۲ نامه شامل دنیای پس از جنگ می‌باشد. این تقسیم‌بندی از سوی مترجم صورت گرفته به جهات فنی و عملی كار انتخاب شده است و الا كتاب یك واحد متصل و به هم پیوسته است. ترجمه فارسی این كتاب از روی چاپ چهارم آن كه در ژانویه ۱۹۴۹ در لندن انتشار یافت صورت گرفته است و مستقیما از متن انگلیسی برگردانده شده است.

نكته جالب اینكه ترجمه كتاب در سال ۱۳۳۵ه.ش پس از اینكه ترجمه كتاب قبلی نهرو تحت عنوان «زندگی من» از سوی محمود تفضلی آغاز شد. نهرو بعد از دریافت كتاب زندگی خود از تفضلی خواست كتاب تازه‌اش كه همین «نگاهی به تاریخ جهان باشد» را ترجمه نماید. نهرو كه در آن سال نوشته بود: خوشوقت خواهم شد كه شما كتاب «نگاهی به تاریخ جهان» مرا نیز ترجمه و منتشر كنید. سه سال بعد و در سال  ۱۳۳۸ه.ش مرحوم تفضلی یك نسخه از ترجمه كتاب «نگاهی به تاریخ جهان» را به سفیر كبیر هند در تهران تحویل داد تا با حفظ مراتب احترام به دفتر نخست وزیری جایی كه جواهر لعل نهرو بر آن تكیه زده بود بفرستند. نهرو پس از دریافت كتاب برای مترجم كتابش در ایران نوشت:



آقای محمود تفضلی عزیز
سفیر كبیر ما در تهران یك نسخه از ترجمه فارسی كتاب «نگاهی به تاریخ جهان» را كه شما ترجمه كرده بودید را برایم فرستاده است. از شما سپاسگزارم و آن را تقدیر می‌‌كنم. چون زبان فارسی نمی‌دانم، شاید نتوانم درباره این ترجمه قضاوت كنم، اما شنیده‌ام كه این كتاب در ایران موقعیت خوبی كسب كرده است و استقبال شایانی از جانب دانشجویان و عموم مردم از آن شده است. امیدوارم این كتاب سبب تفاهم بیشتر میان ایران و هند بشود.
با احساسات صمیمانه. ارادتمند. جواهر لعل نهرو



كتاب همانطور كه سفیر كبیر هند به جناب نخست وزیر گفته بود در ایران به شدت مورد اقبال قرار گرفته بود و موفق شد برنده جایزه بهترین ترجمه سال ۱۳۳۸ه.ش انجمن كتاب ایران شود. ترجمه‌ای كه در پی گذشت پنج دهه از آن اكنون كمی قدیمی و كندخوان به نظر می‌رسد، اما هنوز قوت و استحكام بیانی خود را در نوشتن جملاتی كوتاه و با افعال و كلمات درست حفظ كرده است.


جواهر لعل و نهرو در ابتدای كتاب نوشته است:
در زندانی بودم كه كتابخانه‌ای وجود نداشت و كتاب هایی كه بتواند مورد رجوع قرار گیرد در اختیار زندانی نیست. در چنین وضعی كتاب نوشتن درباره هر موضوع و مخصوصا درباره تاریخ كاری گستاخانه و دشوار است. در زندان مقداری كتاب به دستم رسید اما نمی‌توانستم آن‌ها را با خود نگاه دارم. كتاب‌ها می‌آمدند و می‌رفتند. بنابراین خودم را عادت دادم كه از كتاب‌هایی كه می‌خوانم یادداشت بردارم. دفترچه‌های یادداشت من كه بعد از مدتی تعدادشان خیلی زیاد شده بود در هنگام نوشتن نامه‌ها به كمك من آمدند. در این زمان فقدان كتاب‌های خوب كه بتواند طرف مراجعه قرار گیرد كاملاً محسوس بود و به همین جهت بعضی دوران‌‌ها از قلم افتاده و ناگفته مانده‌اند. نامه‌های من شخصی‌‌اند و در آن‌ها بسیاری مسایل خصوصی هست كه فقط برای دخترم معنی و مفهوم دارد. نمی‌دانم با آن‌ها چه باید كرد، زیرا بیرون كشیدن آن‌ها كاری نیست كه به آسانی امكان‌پذیر باشد. نهرو می‌نویسد: روش برخورد من با حوادث مثل كار یك تاریخ‌نویس نیست. اصولا من ادعای تاریخ‌نویسی ندارم. آنچه در این نامه‌ها هست مخلوط ناموزونی است از نوشته‌های ابتدایی برای جوانان با بحث و گفتگویی از منظر بزرگ‌سالان.


محور اصلی این كتاب سرزمین هند است. یعنی در كتاب «نگاهی به تاریخ جهان»، نگاه كننده در هند نشسته است. ابتدا به تاریخ دور می‌نگرد و در بستر زمان جلو می‌آید تا به تاریخ معاصر خود می‌رسد. روایت و تحلیل تاریخ از این نوع كه نهرو انجام داده است توجه ویژه‌ای به جغرافیای رخدادهای هم دارد. بنابراین آسیا و تقابل تاریخی شرق و غرب دیگر محور اصلی كتاب است. از دیگر ارزش‌های كتاب باید به توالی و ارتباط رخدادهای جهان با یكدیگر نام برد. رویكرد تاریخی اثر درس گرفتن از تاریخ است و در این بین نویسنده هرگز ادای بی‌طرفی و خنثی‌منشی ندارد. او یك هندی اصیل است كه در نقل تاریخ كشورش و جهان به استعمار و استبداد از همان ابتدا حساسیت ویژه‌ای نشان می‌دهد. می‌توان گفت «نگاهی به تاریخ جهان» یكی از واقعی‌ترین تاریخ‌هایی است كه نوشته شده است. تاریخی به زبان مردمی كه عادت كرده بودند حتی تاریخ‌شان را هم غربی‌ها بنویسند.

سه ویژگی اصلی كتاب عبارتند از اینكه اولا تاریخی بومی است. دوم اینكه تحلیلی و توضیحی است و سوم آنكه به زبان ساده و برای جوانان و نوجوانان نوشته شده است. گو اینكه هیچ كتاب بدون اشكال در برداشت و نوشتار نیست اما تمام آنچه ذكر شد از این كتاب یك پیشنهاد خوب برای مطالعه تاریخ ساخته است.

حضرت آیت الله خامنه‌ای در دیدار اخیر خود با فرماندهان سپاه پاسداران ذیل بحث استحكام ساخت درونی فرمودند:
صوت: ساخت درونی نظام باید استحكام پیدا كند

این كتاب جواهر لعل نهرو -نگاهى به تاریخ جهان- را بخوانید؛ در بخشى كه دخالت و نفوذ انگلیس‌ها در هند را بیان میكند، تصویر میكند، تشریح میكند - او آدمى است هم امین، هم مطّلع - میگوید صنعتى كه در هند بود، علمى كه در هند بود، از اروپا و انگلیس و غرب كمتر نبود و بیشتر بود. انگلیسها وقتى وارد هند شدند، یكى از برنامه‌هایشان این بود كه جلو گسترش صنعت بومى را بگیرند. خب، بعد كار هند به آنجا میرسد كه ده‌ها میلیون آن وقتها، صدها میلیون در دوره‌هاى بعد، فقیر و گدا و خیابانْ‌خواب و گرسنه‌ى به معناى واقعى داشته باشد.


















عنوان کتاب:

کتاب آه





حکایت کاروانی است که صدای زنگ ناقه اش چنگ می اندازد دلت را تا پاره کند تمام رشته های در هم تنیده اش را، کاروانی که راه خشکیدن گرفت تا دین محمد(ص) را آبیاری کند، راه داغ سرزمین داغ تف، حکایت کاروان حسین(ع) نیست، حکایت کاروان زنی است که در ظهر خونین، خونابه به آسمان پاشید و سوز جگرش زهره ی دل جنبندگان زمین و آسمان را ریخت که وا محمداه، هذا حسین بالعرا…

 

کتاب آه بازخوانی مقتل امام حسین(ع) است که به همت یاسین حجازی با نثری وزین بازنویسی شده است. یعنی کتابی کاملاً متفاوت از نفس‌المهموم شیخ عباس قمی است و از حالت کتب علمائی و محققی در آمده است. کتاب از مرگ معاویه شروع می‌شود و تا وقایع بعد از عاشورا ادامه پیدا می‌کند. که شامل وقایع پس از بیعت مردم با یزید ابن معاویه تا بازگشتن خاندان حسین ابن على ـ بى او ـ به مدینه است. روایت‌های کوتاه کوتاه و زبان ساده و قابل فهم این کتاب، از مزیت‌های بزرگ آن است که خواننده ترجیح می‌دهد به جای خواندن دمع السجوم و نفس‌المهموم، این کتاب را بخواند و با روایت‌های آن همراه شود. نفس المهموم بیش از 50 سال پیش به فارسی گردانده شد.

 

اصل این کتاب « نفس المهموم» نام دارد که نوشته محدث نامی شیخ عباس قمی است. کتاب آه، همه تصویر و دیالوگ و نامه است. تصویرها و دیالوگ ها و نامه های رد و بدل شده میان شخصیت های دخیل در حادثه کربلای سال شصت و یک هجری. و چیزی بیش از این نیستدر مقدمه کتاب آه می خوانیم «یک تصویر، پاره اى از یک نامه یا جملاتى که دو نفر با هم گفته اند و رفته اند و کسى آن میان شنیده، هر کدام، تکه اى از یک «کولاژ» است که از چیدن و کنار هم گذاشتنشان مى توان اصل واقعه را فهمید و یکپارچه کولاژ را دید. فراوانند کسانى که على رغم بسیارها که جسته گریخته شنیده اند، هنوز دقیقا نمى دانند قتل حسین ابن على چه طور اتفاق افتاد







عنوان کتاب:





امام خامنه ای درباره این کتاب می فرماید :
«بسم الله الرحمن الرحیم
این نیز یکی از زیباترین نقاشیهای صفحه‌ی پُرکار و اعجاز گونه‌ی هشت سال دفاع مقدس است. هم راوی و هم نویسنده حقاً در هنرمندی، سنگ تمام گذاشته‌اند. آمیختگی این خاطرات به طنز و شیرین‌زبانی که از قریحه‌ی ذاتی راوی برخاسته و با هنرمندی و نازک‌اندیشیِ نویسنده، به خوبی و پختگی در متن جا گرفته است، و نیز صراحت و جرأت راوی در بیان گوشه‌هائی که عادتاً در بیان خاطره‌ها نگفته میماند، از ویژگیهای برجسته‌ی این کتاب است. تنها نقصی که به نظر رسید نپرداختن به نقش فداکارانه‌ی همسری است که تلخی‌ها و دشواریهای زندگی با رزمنده‌ئی یکدنده و مجروح و شلوغ را به جان خریده و داوطلبانه همراهی دشوار و البته پر اَجر با او را پذیرفته است.
ساعات خوش و با صفائی را در مقاطع پیش از خواب با این کتاب گذراندم والحمدلله90/10/20»

نورالدین پسر ایران:خاطرات مردی که فکر می‌کرد کاری نکرده است(گروه کتابهایی برای حزب الله www.afsaran.ir/group 
نورالدین پسر ایرانی کک کتاب تازه ایی که خواندمش ، داستان زیبایی از 8 سال دفاع مقدس ،حیف است این چنین کتابهایی را نخوانیم ..................

قسمتی از کتاب :{... کمی آب خوردم و همه نگهبان ها را جلو بردم. در مسیر رحیم باغبان را دیدم. صدایم زد: « آقا سید!» بله را گفتم و متوجه بودم که بین بچه ها زمزمه ی عقب‌نشینی هست.رحیم گفت:« منو با یکی از بچه‌ها بفرست عقب!»
- آقا رحیم امکان نداره! ما حالا تو فکر برگشتن نیستیم. به فکر گرفتن خطیم!
رحیم حرف خودش را می‌زد و اصرار می‌کرد او را با یکی عقب بفرستم. گفتم: مگه چی‌شده؟!
- به پام گلوله خورده.
کو؟!
نشانم داد و من درست همان جا که تیر خورده بود یک لگد نثارش کردم، دادش بلند‌‌تر شد!
حال هردومان گرفته بود.رحیم بدجوری درد می‌کشید.گفت:«اصلا همین جا منو بکش!» حقیقت این بود که در آن وضع بحرانی من‌ هم می‌توانستم به عقب برگردم و نظر فرماندهی همین بود اما فکر می‌کردیم رو به جلو بدوم شاید گره این کانال لعنتی باز شود.
بعد از این حرف‌ها دیگر کسی لب باز نکرد تا از عقب نشینی حرف بزند. به بچه‌ها گفتم:«همه‌تون بیاین جلو! هرچی موشک و آر‌پی‌جی و مهمات دارین با خودتون بردارین شاید‌ تونستیم جلو رو بزنیم و خطو بگیریم!» زیر آتش شدید توپخانه به سوی کانال دویدم.
...
آرپی‌جی زن‌ها از کانال خارج شدند و از دو‌‌سوی کانال دشمن را هدف گرفتند. یکی از بسیجی‌ها را دیدم که پسر کوچک‌اندام و کم‌‌سن و سالی بود و به بچه‌ها موشک آرچی‌جی می‌رساند. تیربارچی عراقی او را دید و زد. جلوی چشمان ناباور ما حدود هفده هجده گلوله به بدن او خورد! صحنه درست مثل بعضی فیلم‌های سینمایی بود؛ گلوله ها به بدن نحیفش می‌خوردند و او با هر‌گلوله تکانی می‌خورد اما زمین نمی‌افتاد. موشک‌های آرپی‌جی را هم دستش گرفته بود و زمین نمی‌انداخت! تیربار عراقی دست‌بردار نبود. بچه‌ها صحنه را می‌دیدند.محمد نصرتی تاب نیاورد، بلند شد تا تیربار عراقی را بزند اما او را هم زدند.مطمئن بودم هر دو به شهادت رسیدند...}


گروه کتابهایی برای حزب الله www.afsaran.ir/group 

گروه انقلاب اسلامی در آینه نقاشی متعهد www.afsaran.ir/group









 عنوان کتاب : فتح خون
فتح خون، اثری ماندگار و خالصانه از سید شهیدان اهل قلم ، سید مرتضی آوینی، نوشته شده در سال 1366، که توسط نشر ساقی به چاپ رسیده است.

این اثر فاخر که به روایت محرم پرداخته است، روایتی تحلیلی از واقعه کربلا و چراییِ واقعه کربلااست. از مدینه شروع می‌کند، از سنه‌ی چهل و نهم هجرت و از شهادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام. سید مرتضی می‌خواهد خواننده را به شناختی کامل برساند. پس به دو گونه روایت می‌کند. گاهی از زبان «راوی» که در این بخشها خواننده را مسحور روایت خود می کند و گاهی به شیوه‌ی معمول مقتل‌ها تا بتواند همه‌ی زوایا را نشان دهد؛ اما همان‌طور که می دانیم، شهید آوینى، تاریخ نقل نمی‌کند، بلکه در هر دو جایگاه، سعی او بر آن است که تفسیری موشکافانه از چرایی آن‌چه بر آل‌الله گذشت، بدهد.

سید مرتضی آوینی این روایت عارفانه از محرم را در10فصل و به عبارتی 10منزل تنظیم کرده است.

فصل اول: آغاز هجرت ،فصل دوم: کوفه ،فصل سوم: عقل و عشق ،فصل چهارم: قافله عشق ، فصل پنجم: کربلا ، فصل ششم: ناشئه الیل ،فصل هفتم: اتمام حجت ،فصل هشتم: غربال دهر ،فصل نهم: سیاره رنج و فصل دهم: تماشاگه راز است





عنوان کتاب :کتاب شاهرخ، حُر انقلاب اسلامی

شاهرخ ضرغام؛ پسر بچه ای که سند خانه شان بابت لات بازی های او، روی طاقچه خانه شان آماده بود تا هر هفته سر موضوعی برای آزادی اش گرو بماند در کلانتری. کسی که با رفتارش مادر پیر و مومن اش را مجاب کرده بود تا نفرینش کند، اما مادرش برای او دعای عاقبت بخیری و سربازی امام زمان کرد. دعایی که آن روزها اطرافیان و فامیل را به خنده وا می داشت. مشروب می خورد اما از افتادگان دست گیری می کرد. کاباره می رفت اما گوهر معرفتش به یغما نرفته بود. هر کاره بود اما تا مستمندی می دید، کمکش می کرد. سی روز ماه رمضان را روزه می گرفت، اما جز در ماه رمضان در دیگر ماه ها زیاد اهل نماز نبود. شاهرخ ضرغام، مصداق آدم های با مرام و با معرفتی است که با وجود گوهر پاکی در سینه شان نهفته است، مسیر زندگی را اشتباه می روند، اما خدا به خاطر همان مرام و معرفتی که در وجودشان هست، دستگیرشان می شود و راه هدایت را پیش پایشان باز می کند.

 

شاهرخ ضرغام از بس پرونده اش سیاه بود، با وجود اینکه قبل از بهمن پنجاه و هفت انقلابی شده بود، حکم اعدامش را بعد از انقلاب دادستانی تأیید کرده بود. اما بعد اثبات توبه و پشیمانی اش قبل از انقلاب، حکم اعدامش لغو شد. حال چه کسی باور می کرد او با این پرونده سیاه و سنگین، روزی معاونت یا فرماندهی عملیات های مختلف در جبهه های غرب و مبارزه با منافقین در کردستان و گیلان و گلستان و جنگ تحمیلی در منطقه آبادان را بر عهده بگیرد. کسی که روزی محافظ کاباره ها بود، نور چهره امام آن چنان او را شیفته و دلباخته خود کرد که روزی محافظ امام شد. چه کسی فکرش را می کرد، کسی که از صبح تا شام کارش الواتی بود، سرانجام یک روز وزنه ای شود در عملیات ها و مهره کلیدی باشد در جبهه های جنگ حق علیه باطل. کسی که لات های تهران پیش او لنگ می انداختند و از او حساب می بردند؛ نور ایمان امام و استواری و استقامتش او را مبهوت خود کرد و جرقه یک تحول روحی و معنوی عمیق را در دل او ایجاد کرد. و هر چه زمان بیشتر می گذشت شاهرخ بیشتر شیفته امام می شد. آنقدر عاشق و دلداده امام شد که روی سینه اش خالکوبی کرده بود: «فدایت شوم خمینی» و چقدر زیبا فدا شد.

شاهرخی که هر شب در خیابان های تهران مستانه قدم می زد و عربده می کشید از سر بد مستی، سرانجام کار روی یکی از خاکریزها با نعره ای حیدری از زمین پر کشید. شاهرخ ضرغام حکایت مردی ست که همچون حُر وقتی به حسین اقتدا کرد، عراقی ها –درست مثل کوفی ها- برای سرش جایزه تعیین کردند و وقتی هم که شاهرخ بر زمین افتاد، همچون ارباب بی کفنش، سرش را جدا کردند برای دریافت جایزه. آری به راستی شاهرخ نمونه خوبی برای شناساندن احرار انقلاب اسلامی ست. و چه خوب دعای مادر در حق شاهرخ مستجاب شد. و شاهرخ عاقبت بخیر شد. آنها که در راه خدا به فرمان امام خمینی جهاد کردند هدف اصلی شان شهادت نبود. همه می دانستند که شهادت مزد جهاد خالصانه در راه خداست. رزمنده ها به نیت شهادت به سوی جبهه ها نرفتند. آنها به نیت دفاع از کیان نظام و پاسداری از انقلاب و مرزهای کشور و برای حفظ جان و مال و ناموس مردم به جبهه ها رفتند و وقتی لیاقت پیدا می کردند، حسین آنها را به قبیله عاشورایی خود فرا می خواند.

کتاب شاهرخ، حُر انقلاب اسلامی روایت زندگی سعادتمندانه شیرمردی ست که روزی گنده لات شرق تهران و محله پیروزی بود و ندای انقلاب امام، او را از گذشته ننگین خود پشیمان کرد و از سکونت در خانه جهالت بیرون آورد و به دریای لبریز معرفت و سعادت سوق داد. هیچ نیازی به خواندن و دانستن عنوان کتاب نیست که حکایت زندگی شاهرخ ضرغام ناخودآگاه ذهن آدمی را می برد سوی تواب کربلا، حر ابن یزید ریاحی. و چقدر بجا و به موقع بود این توبه. کسانی که به حر اقتدا کردند، سر بزنگاه سوار اسب سفید خوشبختی شدند و بی امان به سوی بهشت تاختند.