تبلیغات
واژه بیدار - شهیدحمید دهاقین

واژه بیدار - شهیدحمید دهاقین

رَّبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّی مِن لَّدُنكَ سُلْطَانًا نَصیرًا

رَّبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّی مِن لَّدُنكَ سُلْطَانًا نَصیرًا

واژه بیدار - شهیدحمید دهاقین رَّبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّی مِن لَّدُنكَ سُلْطَانًا نَصیرًا
بسم الله الرحمن الرحیم
زندگینامه پاسدار شهیدحمید دهاقین
هرچه زمان میگذرد وجامعه نوپای انقلاب اسلامی قدم فراتر مینهد فقدان عزیزان ازدست رفته راکه هرکدامشان کلیدی وگشاینده قفلهای محکم وبازکننده درها بودندرابیشتروبیشتراحساس مینماید.
واز این گونه است به خداپیوستن برادر شهید حمید دهاقین ودیگریارانش واز همین جاست که به زیرکی ومکرو حیله دشمن باید واقف گردید وجوانان عزیز این اب وخاک  با حضور خود در جبهه ها دست این تبهکاران سیاه روز را قطع خواهند کرد.
برادر شهید حمید دهاقین هر سخنی راکه بر زبان می اورد مثل شخص هفتاد ساله ای بود  که تمام عمر خود را با مطالعه کتب اسلامی صرف کرده باشد. روزی از بیرون به خانه امد وگفت میخواهم به جبهه بروم .مادرش به اوگفت چه  جبهه ای  احتیاج به تو دارد .اودر جواب گفت :جبهه جنگ  جبهه غرب.مادر گفت تو کوچک هستی نمی خواهد به جبهه بروی  او گفت :پادگان حمید در دست مزدوران بعثی است من  نمیخواهم به جبهه بروم وپادگانم را ازاد کنم به جبهه میروم اگر که دیدم کاری ازدستم ساخته نیست  یک نارنجک به کمر خود میبندم وبه زیر تانکها میروم ولااقل با این کارم میتوانم ده نفر را نابود کنم .وقتی که مادر به او گفت تو کوچک هستی اونوحه سرایی میکرد وسینه میزد.حمید میگفت مادر صدها برادر کوچک من مثل من جمع میشوند میتوانندصدتا تانک راوصد مزدور را نابود کنند.
در نامه ای که از جبهه نوشته بود در اخر نامه خود این جمله را روی کاغذ نوشته بود که من دیگر معلوم نیست بیایم به دوستان من بگویید که اگر بدی از دست من دیده مرا ببخشند .در دعای کمیل امام را دعا کنید ویادی از من نمایید.




.: Weblog Themes By Slide Skin:.